میکوش دمادم از خدا یاد کنی
با مهر، دل شکستگان شاد کنی
پس تو هم مثل همسرت بودی؟!
دستبسته، شکسته، زندهبهگور
تیغ از تو طراوت جوانی میخواست
خاک از تو شکوه آسمانی میخواست
آن تشنهلبی که منصب سقّا داشت
وقتی به حریم علقمه پای گذاشت
نوخاستهای ز نسل درد آمده است
با گرمی خون و تیغ سرد آمده است
وقتی به گل محمّدی مأنوسیم
در خواب خوش ستمگران، کابوسیم
هنوز ماتم زنهای خونجگر شده را
هنوز داغ پدرهای بیپسر شده را
زمین از برگ، برگ از باد، باد از رود، رود از ماه
روایت کردهاند اردیبهشتی میرسد از راه
شعری به رسم هدیه... سلامی به رسم یاد
روز تولد تو سپردم به دست باد
ما را نمانده است دگر وقت گفتگو
تا درد خویش با تو بگوییم موبهمو