دیدیم میانِ سبزهها رنگ تو را
در جاریِ جویبار، آهنگِ تو را
گنجشکان باغ را اجابت کردند
از باغ پس از خزان عیادت کردند
سجادۀ سبز من چمنزاران است
اشکم به زلالی همین باران است
ای آنکه حدیث تو شنفتن دارد
گل با رخ خوب تو شکفتن دارد
«ایمان به خدا» لذت ناچیزی نیست
با نور خدا، غروب و پاییزی نیست
توفیق اگر دلیل راهت باشد
یا پند دهندهای گواهت باشد
آیینۀ وحی و آیت بیداریست
کارش همه دلنوازی و دلداریست
آن گوشه نگاه کوچکی روییدهست
بر خاک پگاه کوچکی روییدهست
آزادیام اینکه بندۀ او باشم
در سینه دل تپندۀ او باشم
آن سوی حصار را ببینیم ای کاش
آن باغ بهار را ببینیم ای کاش
تا نام تو را دلم ترنّم کردهست
با یاد تو، چون غنچه تبسّم کردهست
با شمعِ گمان، به صبح ایمان نرسد
بیجوششِ جان، به کوی جانان نرسد
هنگام دعا قلب حزین داشته باش
یعنی که دلی خدایبین داشته باش
با خلق اگرچه زندگی شیرین است
ای دوست! طریق سربلندی این است
چشم همه چشمههای جوشان به خداست
باران، اثر نگاه دهقان به خداست
هر چند نماز و روزه را پیشه کنید
در عمق سجود و سادگی ریشه کنید
هر خسته دلی، که نفس سرکَش دارد
پیداست، که خاطری مشوّش دارد
مگذار اسیر اشک و آهت باشیم
در حسرت یک گوشه نگاهت باشیم
در بادیه، گام تا خداوند بزن
خود را به رضای دوست، پیوند بزن
دل زنده شود کز تو حیاتی طلبد
جان باز رهد کز تو نجاتی طلبد
سرچشمۀ فیض، آرزو کن به دعا
تحصیل امید و آبرو کن به دعا
بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ
گر کافر و گبر و بتپرستی بازآ
بینور عبادت، دل ما دل نشود
باران امید و شوق، نازل نشود
برخیز که راه رفته را برگردیم
با عشق به آغوش خدا برگردیم