بد نیست که از سکوت تنپوش کنی
غوغای زمانه را فراموش کنی
عید آمده، هر کس پی کار خویش است
مینازد اگر غنی و گر درویش است
عطر بهار از سر کوه و کمر گذشت
پروانهوار آمد و پروانهتر گذشت
من در بر کشتی نجات آمدهام
در ساحل چشمۀ حیات آمدهام
ای ماه، ای چراغ فروزان راه من
ای آشنای زمزمه و اشک و آه من
افسوس که این فرصت کوتاه گذشت
عمر آمد از آن راه و از این راه گذشت
با اینکه نبض پنجره در دست ماه نیست
امشب جهان به چشم اتاقم سیاه نیست
ماه رمضان دیده به ما دوخته است
ماهی که چراغ رحمت افروخته است
در شهر شلوغ، خلوتی پیدا کن
در خلوت خود قیامتی برپا کن
یارب به حق منزلت و جاه مصطفی
آن اشرف خلائق و خاتم به انبیا
تا نام تو را دلم ترنّم کردهست
با یاد تو، چون غنچه تبسّم کردهست
این سجدهها لبالب چرت و كسالتاند
این قلبهای رفته حرا بیرسالتاند
عید است و دلم خانۀ ویرانه بیا
این خانه تکاندیم ز بیگانه بیا
یک ماه جرعه جرعه تو را یاد کردهایم
دل را به اشتیاق تو آباد کردهایم
این قلبِ به خون تپیده را دریابید
این جانِ به لب رسیده را دریابید
ای دوست ز رحمت، دلِ آگاهم ده
در ماه دعا سیرِ الی اللّهم ده
دلمردهایم و یاد تو جان میدهد به ما
قلبیم و بودنت ضربان میدهد به ما
گهگاه تنفسی به اوقات بده
رنگی به همین آینهٔ مات بده