چون کوفه که چهرهای پر از غم دارد
این سینه، دلی شکسته را کم دارد
دل جام بلی ز روی میل از تو گرفت
تأثیر، ستارهٔ سهیل از تو گرفت
ماه رمضان دیده به ما دوخته است
ماهی که چراغ رحمت افروخته است
شب تا به سحر نماز میخواند علی
با دیدۀ تر، نماز میخواند علی
او هست ولی نگاهِ باطل از ماست
دیوارِ بلندِ در مقابل از ماست
سرچشمۀ فیض، روح ربانی تو
دریای فتوت، دل طوفانی تو
تا از دل ابر تیره بیرون نشوید
چون ماه چراغ راه گردون نشوید
دل، این دلِ تنگ، زیر این چرخ کبود
یک عمر دهان جز به شکایت نگشود
دریاب از این همه پراکندگیام
عمریست که شرمندۀ این بندگیام
پروندۀ جرم مستند را چه کنم؟
شرمندگی الی الابد را چه کنم؟
دریاب من، این خستۀ بیحاصل را
این از بد و خوب خویشتن غافل را
هنگام سپیده بود وقتی میرفت
از عشق چه دیده بود وقتی میرفت؟
گویند حریم کعبه، در داشته است
از «سیزده رجب» خبر داشته است
جبریل گل تبسّم آورد از عرش
راهی غدیر شد خُم آورد از عرش
بیخواب پی همنفسی میگردد
بیتاب پی دادرسی میگردد
ما گرم نماز با دلی آسوده
او خفته به خاکِ جبهه خونآلوده
بازآ که غم زمانه از دل برود
خواب از سر روزگار غافل برود
از کوی تو ای قبلۀ عالم! نرویم
با دست تهی و دل پُر غم نرویم
تا صبح علی بود و مناجات شَبش
در اوج دعا روح حقیقتطلبش
آن مرغ که پر زند به بام و در دوست
خواهد که دهد سر به دم خنجر دوست
ای نابترین معانی واژۀ خوب
ای جوشش خون گرمتان شهر آشوب
رفتی تو و داد از دل دنیا برخاست
از پای نشست هرکه از جا برخاست
اصحاب حسین در خطر، میمانند
امثال حبیب بیشتر میمانند