اهل ولا چو روی به سوی خدا کنند
اول به جان گمشدۀ خود دعا کنند
خوشا آنان که چرخیدند در خون
خدا را ناگهان دیدند در خون
غرقۀ شک! غرق باور شو که چندان دیر نیست
در شط باور شناور شو، که چندان دیر نیست
امشب تمام مُلک و مَلک در ترنم است
چون موسم دمیدن خورشید هفتم است
ای به بقیع آمده! هشیار باش
خفته چرا چشم تو؟ بیدار باش
بیمار کربلا، به تن از تب، توان نداشت
تاب تن از کجا، که توان بر فغان نداشت
اینجا فروغ عشق و صفا موج میزند
نور خدا به صحن و سرا، موج میزند
بهنام او که دل را چارهساز است
به تسبیحش زمین، مُهر نماز است
ما حلقه اگر بر در مقصود زدیم
از بندگی حضرت معبود زدیم
من به پابوسی تو آمدهام
شهر گلدستههای رنگارنگ
ای کوی تو، کعبۀ خلایق
طالع ز رخ تو، صبح صادق
ای نقطهٔ عطف آفرینش
روح ادب و روان بینش
گفت: ای گروه! هر که ندارد هوای ما
سر گیرد و برون رود از کربلای ما...
ساز غم گر ترانهای میداشت
آتش دل، زبانهای میداشت