ماییم و شکوهِ نصر انشاءالله
قدس است و شکستِ حصر انشاءالله
ای کاش که در بند نگاهش باشیم
دلسوختۀ آتش آهش باشیم
ما منتظران همیشه مشغول دعا
هستیم شبانهروز در ذکر و ثنا
با فرق شکسته، دل خون، چهرۀ زرد
از مسجد کوفه باز میگردد مرد
موعود خدا، مرد خطر میخواهد
آری سفر عشق، جگر میخواهد
آهن شدهایم و دلمان سنگ شده
دلسنگی ما بی تو هماهنگ شده
یک روز شبیه ابرها گریانم
یک روز چنان شکوفهها خندانم
صبحت به تن عاطفه جان خواهد داد
زیبایی عشق را نشان خواهد داد
ای طالب معرفت! «ولی» را بشناس
آن جان ز عشق مُنجلی را بشناس
باید صلواتها جلی ختم شود
همواره به ذکر عملی ختم شود
شب شاهد چشمهای بیدار علیست
تاریخ در آرزوی تکرار علیست
در حجم قنوتها دعا تعطیل است
یاد از تو - غریب آشنا! - تعطیل است
دیدند که کوهِ آرزوشان، کاه است
صحبت سر یک مردِ عدالتخواه است
وقتی که در آخرالزمان حیرانم
وقتی که خودم بندۀ آب و نانم
پیچیده شمیم ندبه و عهد و سمات
طوفانزدگان! کجاست کشتی نجات؟
باغیم که رنجدیده از پاییزیم
با اشک، نمک به زخم خود میریزیم
ما خانه ز غیر دوست پیراستهایم
از یُمن غدیر محفل آراستهایم
چون کوفه که چهرهای پر از غم دارد
این سینه، دلی شکسته را کم دارد
دل جام بلی ز روی میل از تو گرفت
تأثیر، ستارهٔ سهیل از تو گرفت
ماه رمضان دیده به ما دوخته است
ماهی که چراغ رحمت افروخته است
شب تا به سحر نماز میخواند علی
با دیدۀ تر، نماز میخواند علی
سرچشمۀ فیض، روح ربانی تو
دریای فتوت، دل طوفانی تو
گویند حریم کعبه، در داشته است
از «سیزده رجب» خبر داشته است