از زمین تا آسمان آه است میدانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است میدانی چرا؟
تشنهام این رمضان تشنهتر از هر رمضانی
شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی
ای خاک ره تو خطّۀ خاک
پاکی ز تو دیده عالم پاک
شب را خدا ز شرم نگاه تو آفرید
خورشید را ز شعلۀ آه تو آفرید
چشمۀ خور در فلک چارمین
سوخت ز داغ دل امّالبنین
زندگی جاریست
در سرود رودها شوق طلب زندهست
زین روزگار، خونجگرم، سخت خونجگر
من شِکوه دارم از همه، وز خویش، بیشتر
باز از بام جهان بانگ اذان لبریز است
مثنوی بار دگر از هیجان لبریز است
گر سوى ملک عدم باز بیابى راهى
شاید از سرّ وجودت بدهند آگاهى
دختر فکر بکر من، غنچۀ لب چو وا کند
از نمکین کلامِ خود حقِ نمک ادا کند