پر میکشند تا به هوای تو بالها
گم میشوند در افق تو خیالها
معراج تکلم است امشب، صلوات
ذکر لب مردم است امشب: صلوات
باید صلواتها جلی ختم شود
همواره به ذکر عملی ختم شود
جانبخشتر ندیده کسی از تبسمت
جان جهان! فدای سلامٌ علیکمت
پس رهسپار جادۀ بیتالحرام شد
شصتوسه سال فرصت دنیا تمام شد
بی نور خدا جهان منّور نشود
بی عطر محمّدی معطّر نشود
امشب شکوه عشق جهانگیر میشود
روح لطیف عاطفه تصویر میشود
یاد تو گرفته قلبها را در بر
ماییم و درود بر تو ای پیغمبر
ای در دلِ تو زلال ایمان جاری
ای زخمِ زمانه بر وجودت کاری
آن شب زمین شکست و سراسر نیاز شد
در زیر پای مرد خدا جانماز شد
پیراهن سپید ستاره سیاه بود
تابوت شب روان و بر آن نعش ماه بود
رفتی تو و داد از دل دنیا برخاست
از پای نشست هرکه از جا برخاست
تا بر بسیط سبز چمن پا گذاشتهست
دستش بهار را به تماشا گذاشتهست
عشق تو در تمامی عالم زبانزد است
بیعشق، حال و روز زمین و زمان بد است
ماه صفر رسید و افق رنگ دیگر است
عالم سیاهپوش به سوگ سه سرور است
امشب که به نام عشق، آغاز شدهست
دنیا پر از آوازۀ اعجاز شدهست
از روی توست ماه اگر اینسان منوّر است
از عطر نام توست اگر گل، معطّر است
دانشطلبی که نور ایمان دارد
جویای فضیلت است تا جان دارد
ای آفرینش از تو گرفتهست تار و پود
ای وسعت مقام تو بیمرز و بیحدود
وا کن به انجماد زمین چشمهات را
چشمی که آب کرده دل کائنات را