و شیطان چه دارد؟ هیاهو هیاهو
هجوم صداها، از این سو از آن سو
دریغ است در آرزو ماندن ما
خوشا از لب او، فراخواندن ما
چه صبحی؟ چه شامی؟ زمان از تو میگفت
چه جغرافیایی؟ جهان از تو میگفت
صدای به هم خوردن بال و پر بود
گمانم که جبریل آن دور و بر بود
ز رویت نه تنها جهان آفریدند
به دنبال تو کهکشان آفریدند...
غم کهنۀ در گلویم حسین است
دم و بازدم، های و هویم حسین است
قدم در دفاع از حرم برندارد
سپاھی که تیغ دودَم برندارد
و آتش چنان سوخت بال و پرت را
که حتی ندیدیم خاکسترت را
کنار دل و دست و دریا، اباالفضل
تو را دیدهام بارها، یا اباالفضل
سلامٌ علی آل طاها و یاسین
سلامٌ علی آل خَیرِ النَّبِیِّین
سرت کو؟ سرت کو؟ که سامان بگیرم
سرت کو؟ سرت کو؟ به دامان بگیرم
به دریا رسیدم پس از جستجوها
به دریای پهناور آرزوها
درختان در آتش، خیابان در آتش
خبر ترسناک است: میدان در آتش
الا رفتنت آیۀ ماندن ما
که پیچیده عطر تو در گلشن ما
صبوری به پای تو سر میگذارد
غمت داغها بر جگر میگذارد
تو را در کجا، در کجا دیده بودم؟
تو را شاید آن دورها دیده بودم...
الهی الهی، به حقّ پیمبر
الهی الهی، به ساقی کوثر
دلم شور میزد مبادا نیایی
مگر شب سحر میشود تا نیایی