از روى حسین تا نقاب افکندند
در عالم عشق، انقلاب افکندند
معراج تکلم است امشب، صلوات
ذکر لب مردم است امشب: صلوات
یک جلوۀ دلپذیر تکرار شدهست
لبخند مهی منیر تکرار شدهست
نوخاستهای ز نسل درد آمده است
با گرمی خون و تیغ سرد آمده است
ای آنکه حدیث تو شنفتن دارد
گل با رخ خوب تو شکفتن دارد
ای سرو که با تو باغها بالیدند
معصوم به معصوم تو را تا دیدند
تيغيم که در فراز، رعبانگيزيم
هنگام فرود، خون دشمن ريزيم
جانان همه رفتند، چرا جان نرود؟
این آیه به روی دستِ قرآن نرود؟
والایی قدرِ تو نهان نتوان کرد
خورشیدِ تو را نمیتوان پنهان کرد
ای کعبه به داغ ماتمت نیلیپوش!
وز تشنگیات فرات در جوش و خروش
آهنگ سفر کرد به فرمان حسین
در کوچۀ کوفه شد غزلخوان حسین
گویند حریم کعبه، در داشته است
از «سیزده رجب» خبر داشته است
خورشید که بوسه بر رخ خاور زد
در سینه دلش مثل پرستو پر زد
در مأذنه گلبانگ اذان پیدا شد
آثار بهار بیخزان پیدا شد
در باغ جهان نسیم سرمد آمد
بر غنچۀ علم، فیض بیحد آمد
از غیب ترنم حضوری آمد
از قلۀ آسمان چه نوری آمد
ای دلشدگان! شاهد مقصود آمد
در پردۀ غیب آن که نهان بود آمد
آنجا که سکوت مرگ و استبداد است
خون شهدا، رساترین فریاد است
آن روز که شهر از تو پر غوغا بود
در خشمِ تو هیبت علی پیدا بود
آن سو، همه برق نیزه و جوشن بود
این سو، دلی از فروغ حق روشن بود
هر چند قدش خمیده، امّا برپاست
چندیست نیارمیده، امّا برپاست