ای سرو که با تو باغها بالیدند
معصوم به معصوم تو را تا دیدند
ای در دلِ تو زلال ایمان جاری
ای زخمِ زمانه بر وجودت کاری
هرچند که غافل از تو بودم هردم
هرچند که خانۀ تو را گم کردم
در نالۀ ما شور عراقی ماندهست
در خاطره یک باغ اقاقی ماندهست
با ظلم بجنگ، حرف مظلوم این است
راهی که حسین کرده معلوم این است
طوفان خروش و خشم ما در راه است
سوگند به آه، عمرتان کوتاه است
ای خون تو همچنان نگاهت گیرا
ای جانِ به عرش رفتۀ نامیرا
امشب ز غم تو آسمان بیماه است
چشم و دل ما قرین اشک و آه است
تيغيم که در فراز، رعبانگيزيم
هنگام فرود، خون دشمن ريزيم
خونت سبب وحدت و آگاهی شد
این خون جریان ساخت، جهان راهی شد
یک عمر دلم غصۀ مولا خوردهست
تا حکم شهادت من امضا خوردهست
یک عمر شهید بود و، دل باخته بود
بر دشمن و نفس خویشتن تاخته بود
داغ تو اگرچه روز را شام کند
دشمن را زهر مرگ در کام کند
هرچند که رفتن تو غم داشت، عزیز!
در سینۀ تو عشق، حرم داشت عزیز
همسنگر دردهای مردم بودی
چون سایه در آفتابشان گم بودی
در عرصۀ زندگانیِ رنگ به رنگ
کآمیختۀ هم شده آیینه و سنگ
گر بر سر نفس خود امیری، مردی
ور بر دگری نکته نگیری، مردی
دل گفت مرا علم لَدُنّی هوس است
تعلیمم کن اگر تو را دسترس است
آن را که ز دردِ دینش افسونی هست
در یاد حسین، داغ مدفونی هست
گر مرد رهی، میان خون باید رفت
از پای فتاده، سرنگون باید رفت
در وسعت شب سپیدهای آه کشید
خورشید به خون تپیدهای آه کشید