چه شد دوباره؟ صدای وحوش میآید!
صدای خندۀ شیطان به گوش میآید
ننگ است و ننگ است و ننگ است
مزدور بیگانه بودن
صدای زوزۀ ابلیس میرسد از دور
لهیب آتش فتنهست و عدهای مزدور
از شورش و از فتنه و تشویش به دوریم
امروز عزادار جوانانِ غیوریم
و شیطان چه دارد؟ هیاهو هیاهو
هجوم صداها، از این سو از آن سو
این خاک از خون شهیدان محترم شد
جمهوری اسلامی ایران حرم شد
دوباره فتنه شد و مردم امتحان دادند
و باز درس بزرگی به دشمنان دادند
خفتهست آیا غیرت این بوم و بر؟ نه
افتاده است از دست ما تیغ و سپر؟ نه
بهار، فرصت سبزی برای دیدار است
بهار، فرصت دیدارهای بسیار است
آوای نسیم و باد و باران
آهنگ قشنگ آبشاران
ای آنکه عطر در دل گلها گذاشتی
در جان ما محبت خود را گذاشتی
بیحرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست
امتحان کردند مرد امتحان پسداده را
مرد بیهمتای موشکهای فوقالعاده را
آنقدر حاضری که کسی از تو دور نیست
هرچند دیده، قابل درک حضور نیست
بایست، کوه صلابت میان دورانها!
نترس، سرو رشید از خروش طوفانها!
ای آرزوی روشن دریاها
دیروز خوب، خوبیِ فرداها
بهار پنجرۀ رؤیت خداوند است
بهار فصل صمیمیت خداوند است
از همه سوی جهان جلوۀ او میبینم
جلوۀ اوست جهان کز همه سو میبینم
ماه اسفند فراز آمده، سرخوش، سرشار
این چه ماهیست چنین روشن و آیینهتبار؟!
این روزها چقدر شبیه ابوذرند
با سالهای غربت مولا برادرند
گمان بردی نوای نای و بانگ تار و چنگ است این
تو در خواب و خیال بزمی و... شیپور جنگ است این
چشم همه چشمههای جوشان به خداست
باران، اثر نگاه دهقان به خداست
فتنه شاید روزگاری اهل ایمان بوده باشد
آه این ابلیس شاید روزی انسان بوده باشد
عمریست بیقرار، به سر میبریم ما
بر این قرار تا نفس آخریم ما