با کلامُ اللهِ ناطق همکلام!
ای سکینه! بر کراماتت سلام!
دیدهام در کربلای دست تو
عالمی را مبتلای دست تو
ای بزرگ خاندان آبها
آشنای مهربان آبها
چشمهایت روضه خوانی میکند
اشکها را ساربانی میکند
خواهرش بر سینه و بر سر زنان
رفت تا گیرد برادر را عنان
عطر او آفاق را مدهوش کرد
دشت و صحرا را شقایقپوش کرد
چشمۀ خور در فلک چارمین
سوخت ز داغ دل امّالبنین
ای همه جا یار رسولِ خدا
محرم اسرار رسولِ خدا
آینه با آینه شد روبهروی
خوش بود آیینهها را گفتوگوی
ناله كن اى دل به عزاى على
گریه كن اى دیده براى على