در پهنۀ آسمان چه دیدهست شهید؟
لبخند زدهست و پر کشیدهست شهید
و شیطان چه دارد؟ هیاهو هیاهو
هجوم صداها، از این سو از آن سو
امنیت کشور است مدیون شما
آرامش لحظههاست ممنون شما
چه سخت است داغ علمدار دیدن
غم یار، در اوج پیکار دیدن
ماییم و شکوهِ نصر انشاءالله
قدس است و شکستِ حصر انشاءالله
جان داد که در امان ببیند ما را
خالی کند از یزیدیان دنیا را
عارف وسط خطابۀ توحیدش
زاهد بعد از نماز پرتردیدش
گم کرده چنان شبزدگان فردا را
خفتیم دو روزه فرصتِ دنیا را
از شبنم اشک گونههامان تر بود
تشییع جنازۀ گلی پرپر بود
در سوگ نشستهایم با رختِ امید
جاری شده در رگ رگِ ما خونِ شهید
سرو است و به ایستادگی متهم است
از شش جهت آماج هزاران ستم است
ای ننگ به فتنههای صد رنگ شما
ای مرگ به زوزۀ بدآهنگ شما
سرتاسر عمرتان به تردید گذشت
عمری که به پوشاندن خورشید گذشت
دریغ است در آرزو ماندن ما
خوشا از لب او، فراخواندن ما
بر شانۀ یارش بگذارد سر را
بردارد اگر او قدمی دیگر را
از جاری لطف آسمانها میگفت
از رحمت بیکران دریا میگفت
ای عزّت را گرفته بی سر بر دوش
وی تنگ گرفته عشق را در آغوش
وقتی که زمین هنوز از خون دریاست
در غزه، یمن، هرات... آتش برپاست
مردم که شهامت تو را میدیدند
خورشید رشادت تو را میدیدند
چشمان جهان محو تماشایت بود
ایثار چکیدهای ز تقوایت بود
نه از سر درد، سینه را چاک زدیم
نه با دل خود، سری به افلاک زدیم
افقهای باز و کرانهای تازه
زمینهای نو، آسمانهای تازه
گفتی شب تیره ماه را گم نکنیم
در ظلمت، خیمهگاه را گم نکنیم