سامرا از غم تو جامهدران است هنوز
چشم «نرگس» به جمالت نگران است هنوز
چهل شب است که پای غم تو سوختهایم
به اشک خویش و نگاه تو چشم دوختهایم
خدایا لطف خود را شاملم کن
غمی جانسوز، مهمان دلم کن
ای حرمت قبلۀ حاجات ما
یاد تو تسبیح و مناجات ما
زخم ارثیست که در سینۀ ایرانیهاست
کشورم پر شده از داغ سلیمانیهاست
با کلامُ اللهِ ناطق همکلام!
ای سکینه! بر کراماتت سلام!
میرود بر لبۀ تیغ قدم بردارد
درد را یکتنه از دوش حرم بردارد
دو جلوۀ ابدی از درخششی ازلی
به خُلق و خو، دو محمد؛ به رنگ و بو دو علی
سرت اگر چه در آن روز رفت بر سرِ نی
نخورد دشمنت اما جُوِی ز گندم ری
سلام، آیۀ جاری صدای عطشانت
سلام، رود خروشانِ نور، چشمانت
خواهرش بر سینه و بر سر زنان
رفت تا گیرد برادر را عنان
یا علی گفتم همه درها به رویم باز شد
یا علی گفتم، چه شیرین شعر من آغاز شد
در آیههای نور، مستور است زهرا
نورٌ علی نورٌ علی نور است زهرا
چه خوب، مرگ خریدار زندگانی توست
حیات طیبه تصویر نوجوانی توست
مادر سلام حال غریبت چگونه است؟
مادر بگو که رنج مصیبت چگونه است؟
تو ای مرغ شباهنگم، به حسرت بال و پر وا کن
صدای کوبۀ در شد، برو زهرا تو در وا کن
کیسههای نان و خرما خواب راحت میکنند
دستهای پینهدارش استراحت میکنند
روایت است که هارون به دجله کاخی ساخت
به وجد و عشرت و شادی خویشتن پرداخت
نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو میآید
نفسهایم گواهی میدهد بوی تو میآید
گاه جنگ است به مرکب همه زین بگذارید
آب در دست اگر هست زمین بگذارید
ای همه جا یار رسولِ خدا
محرم اسرار رسولِ خدا
سلام ما به تو، ای هاجر چهار ذبیح
درود ما به تو، ای مریم چهار مسیح...
آینه با آینه شد روبهروی
خوش بود آیینهها را گفتوگوی