دلم گرفته و این حال، حال دلتنگیست
هزار و چارصد و پنج، سال دلتنگیست
ساعت صبح دهم هرچه دگرگون میشد
بیشتر جان زمان، قلب زمین خون میشد
به سینه دلم دست و پا میزند
امام زمان را صدا میزند
بسم رب الحسین، بسم الله
پایمان محکم است در این راه
بایست سمت درستی که باور من و توست
که باز دست خداوند یاور من و توست
این خاک از خون شهیدان محترم شد
جمهوری اسلامی ایران حرم شد
چه سخت است داغ علمدار دیدن
غم یار، در اوج پیکار دیدن
آسمان را پهن میکردی به هنگام نماز
تا که باشد کهکشان با خاک پایت همتراز
زخمهایی که به تشییع تنت آمدهاند
همچو گلبوسه به دشت کفنت آمدهاند
شدهست خیره به جاده دو چشم تار مدینه
به پیشوازی تنهاترین سوار مدینه
بی تو میماند فقط رنج عبادتهایشان
بیاطاعت از تو بیهودهست طاعتهایشان
ایمان که به مرزِ بینهایت برسد
هر لحظه به صاحبش عنایت برسد
ای شکوه کهکشانها پیشِ چشمانت حقیر
روح خنجر خوردهام را از شب مطلق بگیر
باز جاریست خیابان به خیابان این شور
همقدم باز رسیدیم به میدان حضور
گل میکند لبخند تو مهمان که میآید
باز است آغوش تو سرگردان که میآید
فتنه چون خون دوید در شریان
در شب شوم و شرم شد انسان
سیاست داشت، اما مثل حیدر بود در میدان
که تیغ تیز میدان میدهد سَیّاس را برهان
میرسد باز به گوش دل ما این آواز
چه نشستید که درهای عنایت شد باز
قلم چو کوه دماوند سخت و سنگینبار
ورق کبوتر آتش گرفتهای تبدار
قرار بود از این چشمه آب برداریم
نه اینکه تشنه شویم و سراب برداریم
از آغاز محرم تا به پایان صفر باران
نشسته بر نگاه اشکریز ما عزاداران
فاطمه مادر حسین و حسن
گله کرد از وصال شیرازی
با من بیا هرچند صبرش را نداری
یک جا مرا در راه تنها میگذاری