سلام روح بلندِ گذشته از کم دنیا!
تو ای مسافر بدرود گفته با غم دنیا
این اشکهای داغ را ساده نبینید
بَر دادن این باغ را ساده نبینید
گرچه صد داغ و هزاران غم سنگین داریم
چشم امّید به فردای فلسطین داریم
تو سرزمین مقدس تو باصفا بودی
تو جلوهگاه مقامات انبیا بودی
الهی به شور قیام حسین
به فریاد سرخ و پیام حسین
تو کیستی که صداقت تو را صدا میکرد
دعا به جان تو پیغمبر خدا میکرد
کسی از شعر، از توصیف از اندیشه آن سوتر
کسی از دیگران برتر کسی دیگرتر از دیگر
خدایا لطف خود را شاملم کن
غمی جانسوز، مهمان دلم کن
عالم و فاضل و فرزانه و آزاداندیش
خالص و مخلص و شایسته و وارسته ز خویش
اَلسَّلام ای خادم اسلام و قرآن، اَلسَّلام
ای عَلَم در عِلم، ای علامۀ عالیمقام
کجاست آن که وجودش مطاف هر دل بود
و با شکوهتر از آفتابِ ساحل بود
خبر دهید به کفتارهای این وادی
گلوله خورده پلنگِ غیور آبادی
غروب بود که از ره رسید مرگی سرخ
در این زمانۀ مرگ سفید، مرگی سرخ!
سواری بر زمین افتاد و اسبی در غبار آمد
بیا ای دل که وقت گریۀ بیاختیار آمد
ای حرمت قبلۀ حاجات ما
یاد تو تسبیح و مناجات ما
آن صدایی که مرا سوی تماشا میخواند
از فراموشیِ امروز به فردا میخواند
شب کویر، شبی ساکت است و رازآلود
شب ستاره شدن زیر آسمان کبود
روزی شعر من امشب دو برابر شده است
چون که سرگرم نگاه دو برادر شده است
خوشا آنان که چرخیدند در خون
خدا را ناگهان دیدند در خون
بایست، کوه صلابت میان دورانها!
نترس، سرو رشید از خروش طوفانها!
زخم ارثیست که در سینۀ ایرانیهاست
کشورم پر شده از داغ سلیمانیهاست
سخن ز حبل الهی و بانگ «وَ اعتَصِمُو»ست
حقیقتی که هدایت همیشه زنده به اوست
با کلامُ اللهِ ناطق همکلام!
ای سکینه! بر کراماتت سلام!
شب همان شب که سفر مبدأ دوران میشد
خط به خط باور تقویم، مسلمان میشد
میرود بر لبۀ تیغ قدم بردارد
درد را یکتنه از دوش حرم بردارد