مانده ز فهم تو دلم بینصیب
معجزۀ عشق، غرور غریب
یاد تو آیینه و نام تو نور
ذکر تو خیر است و کلام تو نور
تا نشکفد بر پای ما زنجیرهای تازهای
رویید بر دستان ما شمشیرهای تازهای
ای حرمت قبلۀ حاجات ما
یاد تو تسبیح و مناجات ما
امشب شهادتنامۀ عشاق امضا میشود
فردا ز خون عاشقان، این دشت دریا میشود
ای تن و جانت سپر هر بلا
کوفۀ تو قطعهای از کربلا
صبح است و در بزم چمن، هر گل تبسمّ میکند
باغ از طراوت، حُسن یوسف را تجسّم میکند
با هیچکس در زندگی جز درد همپا نیستم
بیدرد تنها میشوم، با درد تنها نیستم
ای به سزا لایق حمد و ثنا
ذات تو پاک از صفت ناسزا
ای به بقیع آمده! هشیار باش
خفته چرا چشم تو؟ بیدار باش
ای صفت خاص تو واجب به ذات
بسته به تو سلسلۀ ممکنات
بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم
ای همه هستی ز تو پیدا شده
خاک ضعیف از تو توانا شده...
چشمۀ خور در فلک چارمین
سوخت ز داغ دل امّالبنین
دست خدا پردۀ شب را شکافت
صبح شد و نور خداوند تافت
ای ولی عصر و امام زمان
ای سبب خلقت کون و مکان
ای مدنی برقع و مکی نقاب
سایهنشین چند بود آفتاب
ای همه جا یار رسولِ خدا
محرم اسرار رسولِ خدا
خورشید هر شب میدمد از مشرق پیشانیات
وادی طور است این زمین یا خلوت عرفانیات
بیرون ببر ای آسمان از محفل من ماه را
کز آتش دل کردهام روشن، چراغ آه را
آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده
بسم الله الرّحمن الرّحیم
مطلع انوار کتاب کریم
ناله كن اى دل به عزاى على
گریه كن اى دیده براى على
ای علوی ذات و خدایی صفات
صدرنشین همه کائنات