باغ اعتبار یافت ز سیر کمالیات
گل درس میگرفت ز اوصاف عالیات
دریا بدون ماه تلاطم نمیکند
تا نور توست، راه کسی گم نمیکند
رو به زیبایی او چشم تماشاست بلند
سمت بخشندگیاش دست تمناست بلند
تا صبح علی بود و مناجات شَبش
در اوج دعا روح حقیقتطلبش
نوزده سال مثل برق گذشت
نوزده سال از نیامدنت
هنوز از تو گرم است هنگامهها
بسی آتش افتاده در جامهها
تیر كمتر بزنید از پی صیدِ بالش
چشمِ مرغانِ حرم میدود از دنبالش
بیا که آینۀ روزگار زنگاریست
بیا که زخمِزبانهای دوستان، کاریست
حیا به گوشۀ آن چشم مست منزل داشت
وفا هزار فضیلت ز دوست در دل داشت
تا بر شد از نیام فلق، برق خنجرش
برچید شب ز دشت و دمن تیره چادرش
از «الف» اول امام از بعد پیغمبر علیست
آمر امر الهی شاه دینپرور علیست
امشب حرم خدا حرم شد
از مقدم یار محترم شد
در قبلهگه راز فرود آمد ماه
یا زادگه علی بود بیتالله
شب بود و تاریکی طنین انداخت در دشت
سرما خروشی سهمگین انداخت در دشت
دل در صدف مهر علی، دل باشد
جانها به ولایش متمایل باشد
هوا بهاری شوقت، هوا بهاری توست
خروش چلچله لبریز بیقراری توست
نرسد اگر به على كسى، به كجا رود؟ به كجا رسد؟
به خدا قسم كه اگر كسى، به على رسد، به خدا رسد
عمریست که دمبهدم علی میگویم
در حال نشاط و غم علی میگویم
نور فلک از جبین تابندۀ اوست
سرداریِ کائنات زیبندۀ اوست
میان خاک سر از آسمان در آوردیم
چقدر قمری بیآشیان در آوردیم
تو صبحِ روشنی که به خورشید رو کنی
حاشا که شام را خبر از تارِ مو کنی
این سواران کیستند انگار سر میآورند
از بیابانِ بلا، گویا خبر میآورند
سبز است باغ نافله از باغبانیات
گل کرد عطر عاطفه با مهربانیات
امشب ز فرط زمزمه غوغاست در تنور
حال و هوای نافله پیداست در تنور