آن شب دو چشمت چون دوتا قرص قمر بود
آن شب دلت دریا، نه، خیلی بیشتر بود
چقدر حادثه را به موبه مو مرور کند؟
چقدر عذر بیارد، بهانه جور کند؟
چه شد دوباره؟ صدای وحوش میآید!
صدای خندۀ شیطان به گوش میآید
ننگ است و ننگ است و ننگ است
مزدور بیگانه بودن
صدای زوزۀ ابلیس میرسد از دور
لهیب آتش فتنهست و عدهای مزدور
از شورش و از فتنه و تشویش به دوریم
امروز عزادار جوانانِ غیوریم
از هر چه واژه، واژۀ زهرا فراتر است
بگذار ای قلم همه، بنویس کوثر است
در پهنۀ آسمان چه دیدهست شهید؟
لبخند زدهست و پر کشیدهست شهید
بسیجیان علی دم به دم شهید شدند
که هم کنایه شنیدند و هم شهید شدند
و شیطان چه دارد؟ هیاهو هیاهو
هجوم صداها، از این سو از آن سو
با دردهای تازهای سر در گریبانم
اما پر از عطر امید و بوی بارانم
امنیت کشور است مدیون شما
آرامش لحظههاست ممنون شما
این خاک از خون شهیدان محترم شد
جمهوری اسلامی ایران حرم شد
هیچ مردی در جهان مانند پیغمبر که نیست
هیچ بختی بهتر از پیوند پیغمبر که نیست
چه سخت است داغ علمدار دیدن
غم یار، در اوج پیکار دیدن
با چفیه و جلیقه و قرآن شهید شد
یعنی که در میانهٔ میدان شهید شد
چه دارد میشود؟ ای داد از این پاییز! نصرالله!
خودت تکذیب کن اخبار را! برخیز! نصرالله!
خبر داری که با این دل، دل عاشق چهها کردی؟
میان بُهتِ اندوه فراوانت رها کردی
سبکبال بر موجی از مه، به قاف تماشا رسیدند
به صبحِ تشرف به خورشید، به دیدار فردا رسیدند
کاش بیدار شوم، آمده باشی به خراسان
بعدِ کرمان و بشاگرد و گلستان و لرستان
پیِ خورشید، شب تا صبح، در سوزِ مِه و باران
به گریه تاختیم از غرب تا شرق ارسباران
دلا ز معرکه محنت و بلا مگریز
چو گردباد به هم پیچ و چون صبا مگریز
فتح نزدیک است وقتی مرد میدان حمزه باشد
خصم خاموش است وقتی شیر غرّان حمزه باشد
بعد از اینکه دفن شد آن شب پیمبر در سکوت
سُست شد ایمان مردم، مُرد باور در سکوت
ماییم و شکوهِ نصر انشاءالله
قدس است و شکستِ حصر انشاءالله