دریا بدون ماه تلاطم نمیکند
تا نور توست، راه کسی گم نمیکند
رو به زیبایی او چشم تماشاست بلند
سمت بخشندگیاش دست تمناست بلند
تا صبح علی بود و مناجات شَبش
در اوج دعا روح حقیقتطلبش
مرگ بر تازیانهها
تازیانههای بیامان، به گردههای بیگناه بردگان
نوزده سال مثل برق گذشت
نوزده سال از نیامدنت
دلتنگی همیشۀ بابا علی علی!
سردارِ لشکر من تنها علی علی!
بیا که آینۀ روزگار زنگاریست
بیا که زخمِزبانهای دوستان، کاریست
در این کشتی درآ، پا در رکاب ماست دریاها
مترس از موج، بسم الله مجراها و مُرساها
حیا به گوشۀ آن چشم مست منزل داشت
وفا هزار فضیلت ز دوست در دل داشت
تا بر شد از نیام فلق، برق خنجرش
برچید شب ز دشت و دمن تیره چادرش
از «الف» اول امام از بعد پیغمبر علیست
آمر امر الهی شاه دینپرور علیست
امشب حرم خدا حرم شد
از مقدم یار محترم شد
در قبلهگه راز فرود آمد ماه
یا زادگه علی بود بیتالله
دل در صدف مهر علی، دل باشد
جانها به ولایش متمایل باشد
آری همین امروز و فردا باز میگردیم
ما اهل آنجاییم، از اینجا باز میگردیم
نرسد اگر به على كسى، به كجا رود؟ به كجا رسد؟
به خدا قسم كه اگر كسى، به على رسد، به خدا رسد
عمریست که دمبهدم علی میگویم
در حال نشاط و غم علی میگویم
نور فلک از جبین تابندۀ اوست
سرداریِ کائنات زیبندۀ اوست
میان خاک سر از آسمان در آوردیم
چقدر قمری بیآشیان در آوردیم
زود بیدار شدم تا سرِ ساعت برسم
باید اینبار به غوغای قیامت برسم
این سواران کیستند انگار سر میآورند
از بیابانِ بلا، گویا خبر میآورند
باز این چه شورش است، مگر محشر آمده
خورشید سر برهنه به صحرا در آمده
جان آمده رفته هیجان آمده رفته
نام تو گمانم به زبان آمده رفته
چه جانماز پی اعتكاف بر دارد
چه ذوالفقار به عزم مصاف بر دارد