بادها هم پیاده آمدهاند که ببوسند خاک پایت را
آسمان هدیه میدهد به زمین، عطر آن پرچم رهایت را
در عصر نقابهای رنگی
در دورۀ خندههای بیرنگ
کوچه کوچه نسیم سامرّا
عطر غم از عراق آورده
آوای نسیم و باد و باران
آهنگ قشنگ آبشاران
ای آینهدار پنج معصوم!
در بحر عفاف، دُرّ مکتوم
گریه بود اولین صدا، آری!
روز اول که چشم وا کردیم
ای نامۀ سر به مهر مکتوم
ای مادر صبر، ام کلثوم!
حرکت از منا شروع شد و
در تب کربلا به اوج رسید
او خستهترین پرندهها را
در گرمی ظهر سایه میداد
کوچههامان پر از سیاهی بود
شهر را از عزا درآوردند
مرد خرمافروش در زندان، راوی سرنوشت مختار است
حرفهایی شنیدنی دارد، سخنانش کلید اسرار است
به کدام واژه بخوانمت، به کدام واژۀ نارَسا؟
به کدام جلوه بجویمت؟ متعالیا و مقدّسا!
کیست او؟ آنکه بین خانۀ خود
مکر دشمن مجاورش بودهست
عشق تو کوچهگرد کرد مرا
این منِ از همیشه تنهاتر
در سکوتی لبالب از فریاد گوشه چشمی به آسمان دارد
یک بغل بغض و تاول و ترکش، یک بغل بغض بیکران دارد
یاعلی گفت با تمام وجود تا همهعمر با علی باشد
با علی باشد و طنین دلش دمبهدم ذکر یاعلی باشد
دیدم گل تازه چند دسته
بر گنبدی از گیاه رُسته
ای نام تو بهترین سرآغاز
بینام تو نامه کی کنم باز؟
ای خاک ره تو خطّۀ خاک
پاکی ز تو دیده عالم پاک
امشب حرم خدا حرم شد
از مقدم یار محترم شد
ای روی تو قبلۀ خلایق
یا حضرت کاشفالحقایق
دین را حرمیست در خراسان
دشوار تو را به محشر آسان
غزل عشق و آتش و خون بود که تو را شعر نینوا میکرد
و قلم در غروب دلتنگی، شرح خونین ماجرا میکرد
دل به دریا زد و دل از او کند
گرچه این عشق شعلهور شده بود