بسم رب الحسین، بسم الله
پایمان محکم است در این راه
از شورش و از فتنه و تشویش به دوریم
امروز عزادار جوانانِ غیوریم
روز تشییع پیکر پاکش
همه جا غرق در تلاطم بود
ایران! پر از آیینه و لبخند بمانی
همسایۀ خورشید چو «الوند» بمانی
ما از غم دشوار تو آسان نگذشتیم
ماندیم بر این عهد و ز پیمان نگذشتیم
گریه میکنم تو را، با دو چشم داغدار
گریه میکنم تو را، مثل ابرِ بیقرار
باید که برای تو سرِ دار بمیرم
یکباره به پایت صد و ده بار بمیرم
جاریست چو باران عرق شرم به رویم
از عفو تو یا از گنه خویش بگویم؟
ای نبیطلعت، ای علیمرآت
وی حسنخصلت، ای حسینصفات
بوی گل از سپیده میآید
اشک شوقم ز دیده میآید
ابرهای سیاه میگریند
باز باران و باز هم باران
فتنه چون خون دوید در شریان
در شب شوم و شرم شد انسان
گر چه از غم، شکسته بالِ من است
اشک من شاهد ملالِ من است
پیرمرد مهربان، مثل ابرها رها
زنده است همچنان، زنده است بین ما
فاطمه مادر حسین و حسن
گله کرد از وصال شیرازی
ای نام تو از صبح ازل زمزمۀ رود
ای زمزم جاری شده در مصحف داود
پس تو هم مثل همسرت بودی؟!
دستبسته، شکسته، زندهبهگور
هرچند عیان است ولی وقت بیان است
عشق تو گرانقدرترین عشق جهان است
امروز که خورشید سر از شرق برآورد
از کعبۀ جان، قبلۀ هفتم خبر آورد
حاج قاسم سلام! آمدهام،
با خودت راهی نجف بشوم
ایستاده کنار مردم شهر
چون همیشه صمیمی و ساده
این لیلۀ قدر است که در حال شروع است
ماه است و درخشندهتر از صبح طلوع است
میزبان تو میشود ملکوت؟
یا ملائک در آستان تواند؟
این خبر سخت بود، سنگین بود
تا شنیدیم، بیقرار شدیم
باز در گوش عالم و آدم
بانگ هل من معین طنین انداخت