از بلبلان هماره پیام تو را شنید
گل، جامه چاک کرد، چو نام تو را شنید
ای آنکه نور عشق و شرف در جبین توست
روشن، سرای دل ز چراغ یقین توست
دل آیینه، گریان بقیع است
غم و اندوه، مهمان بقیع است
اینجا نشانی از نگاه آشنایی نیست
یا از صدای آشنایی، ردّ پایی نیست
فرق دارد جلوهاش در ظاهر و معنا حرم
گاه شادی، گاه غم دارد برای ما حرم
هر چقدر این خاک، بارانخورده و تر میشود
بیشتر از پیشتر جانش معطر میشود
با اینکه نبض پنجره در دست ماه نیست
امشب جهان به چشم اتاقم سیاه نیست
هر چند غمی به چشم تو پنهان است
در دست تو سنگ و در دلت ایمان است
ای نگاه تو کلید بخت خوشاقبالها
کاش دیدارت مُیسَّر بود در این سالها
صاحب اسرار «سُبْحانَ الّذي أَسْرى» علیست...
بین آیات الهی، آیت کبری علیست
دارد از جایی بشارتهای پنهان میدهد
بیشتر نهج البلاغه بوی قرآن میدهد
چون کوفه که چهرهای پر از غم دارد
این سینه، دلی شکسته را کم دارد
دوباره سهم زینب کرده غم، بیمارداری را
دل خون را، نگاه مضطرب را، بیقراری را
تو آن رازی که تا روز جزا افشا نخواهد شد
شب قدری تو! هرگز مثل تو پیدا نخواهد شد
سبکبالان خرامیدند و رفتند
مرا بیچاره نامیدند و رفتند
ای خالق راز و نیاز عاشقانه
در پیشگاه عشق مخلوقی یگانه
تا حضور تو، دلِ خسته مسافر شده است
توشه برداشته از گریه و زائر شده است
میان حجره چنان ناله از جفا میزد
که سوز نالهاش آتش به ماسوا میزد
آه کوفه چقدر تاریک است
ماه دیگر کنار چاه نرفت
دل جام بلی ز روی میل از تو گرفت
تأثیر، ستارهٔ سهیل از تو گرفت
ماه رمضان دیده به ما دوخته است
ماهی که چراغ رحمت افروخته است
شب تا به سحر نماز میخواند علی
با دیدۀ تر، نماز میخواند علی
او هست ولی نگاهِ باطل از ماست
دیوارِ بلندِ در مقابل از ماست
به مسجد میرود یا سمت قربانگاه میآید؟
چرا از هر طرف امشب نسیم آه میآید؟
سرچشمۀ فیض، روح ربانی تو
دریای فتوت، دل طوفانی تو