ساعت صبح دهم هرچه دگرگون میشد
بیشتر جان زمان، قلب زمین خون میشد
در پهنۀ آسمان چه دیدهست شهید؟
لبخند زدهست و پر کشیدهست شهید
امنیت کشور است مدیون شما
آرامش لحظههاست ممنون شما
ماییم و شکوهِ نصر انشاءالله
قدس است و شکستِ حصر انشاءالله
جان داد که در امان ببیند ما را
خالی کند از یزیدیان دنیا را
عارف وسط خطابۀ توحیدش
زاهد بعد از نماز پرتردیدش
گم کرده چنان شبزدگان فردا را
خفتیم دو روزه فرصتِ دنیا را
از شبنم اشک گونههامان تر بود
تشییع جنازۀ گلی پرپر بود
در سوگ نشستهایم با رختِ امید
جاری شده در رگ رگِ ما خونِ شهید
سرو است و به ایستادگی متهم است
از شش جهت آماج هزاران ستم است
ای ننگ به فتنههای صد رنگ شما
ای مرگ به زوزۀ بدآهنگ شما
سرتاسر عمرتان به تردید گذشت
عمری که به پوشاندن خورشید گذشت
خیرخواه توام از نور سخن میگویم
از هراسِ شب دیجور سخن میگویم
بر شانۀ یارش بگذارد سر را
بردارد اگر او قدمی دیگر را
باز جاریست خیابان به خیابان این شور
همقدم باز رسیدیم به میدان حضور
از جاری لطف آسمانها میگفت
از رحمت بیکران دریا میگفت
ای عزّت را گرفته بی سر بر دوش
وی تنگ گرفته عشق را در آغوش
وقتی که زمین هنوز از خون دریاست
در غزه، یمن، هرات... آتش برپاست
مردم که شهامت تو را میدیدند
خورشید رشادت تو را میدیدند
گرچه صد داغ و هزاران غم سنگین داریم
چشم امّید به فردای فلسطین داریم
چشمان جهان محو تماشایت بود
ایثار چکیدهای ز تقوایت بود
نه از سر درد، سینه را چاک زدیم
نه با دل خود، سری به افلاک زدیم
عالم و فاضل و فرزانه و آزاداندیش
خالص و مخلص و شایسته و وارسته ز خویش