بسم رب الحسین، بسم الله
پایمان محکم است در این راه
روز تشییع پیکر پاکش
همه جا غرق در تلاطم بود
بهارا! حال زارم را بگویم؟
دل بی برگ و بارم را بگویم؟
ای نبیطلعت، ای علیمرآت
وی حسنخصلت، ای حسینصفات
بوی گل از سپیده میآید
اشک شوقم ز دیده میآید
در عصر نقابهای رنگی
در دورۀ خندههای بیرنگ
ابرهای سیاه میگریند
باز باران و باز هم باران
فتنه چون خون دوید در شریان
در شب شوم و شرم شد انسان
گر چه از غم، شکسته بالِ من است
اشک من شاهد ملالِ من است
فاطمه مادر حسین و حسن
گله کرد از وصال شیرازی
پس تو هم مثل همسرت بودی؟!
دستبسته، شکسته، زندهبهگور
حاج قاسم سلام! آمدهام،
با خودت راهی نجف بشوم
ایستاده کنار مردم شهر
چون همیشه صمیمی و ساده
آوای نسیم و باد و باران
آهنگ قشنگ آبشاران
خدایا لطف خود را شاملم کن
غمی جانسوز، مهمان دلم کن
ای آینهدار پنج معصوم!
در بحر عفاف، دُرّ مکتوم
میزبان تو میشود ملکوت؟
یا ملائک در آستان تواند؟
این خبر سخت بود، سنگین بود
تا شنیدیم، بیقرار شدیم
باز در گوش عالم و آدم
بانگ هل من معین طنین انداخت
آفتابی شدی و چشمانت
آسمان آسمان درخشیدند
خوشا آنان که چرخیدند در خون
خدا را ناگهان دیدند در خون
ای نامۀ سر به مهر مکتوم
ای مادر صبر، ام کلثوم!
شد چهل روز و باز دلتنگیم
داغمان تازه مانده است هنوز
او خستهترین پرندهها را
در گرمی ظهر سایه میداد
همنوا بود با چکاچک من
غرّش آسمان و هوهوی باد