دل را ز بىخودى سرِ از خود رمیدن است
جان را هواى از قفس تن پریدن است
آن شب دو چشمت چون دوتا قرص قمر بود
آن شب دلت دریا، نه، خیلی بیشتر بود
از هر چه واژه، واژۀ زهرا فراتر است
بگذار ای قلم همه، بنویس کوثر است
این خاک از خون شهیدان محترم شد
جمهوری اسلامی ایران حرم شد
با چفیه و جلیقه و قرآن شهید شد
یعنی که در میانهٔ میدان شهید شد
کاش بیدار شوم، آمده باشی به خراسان
بعدِ کرمان و بشاگرد و گلستان و لرستان
ﺁﺗﺶ، ﮔﻠﻮﻟﻪ، ﺳﻨﮓ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ
ﺟﺎﯼ ﻗﻠﻢ، ﺗﻔﻨﮓ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ
دی بود و درد بود و زمستان ادامه داشت
آن سوی پنجره تب طوفان ادامه داشت
خفتهست آیا غیرت این بوم و بر؟ نه
افتاده است از دست ما تیغ و سپر؟ نه
چندین ستاره در حرم آن شب شهید شد
شب آنچنان گریست که چشمش سفید شد
آه از خزان این حرم و باغ پرپرش
این داغ جانگداز که سخت است باورش
آن شب که سعدی در گلستان گریه میکرد
آن شب که حافظ هم غزلخوان گریه میکرد
نقاره میزنند... چه شوری به پا شدهست؟
نقاره میزنند... که حاجتروا شدهست؟
پر میکشند تا به هوای تو بالها
گم میشوند در افق تو خیالها
ای بهترین دلیل تبسم ظهور کن
فصل کبود خندۀ ما را مرور کن
اهل ولا چو روی به سوی خدا کنند
اول به جان گمشدۀ خود دعا کنند
بستند حجله در میان آسمانها
با خون سربازان ما رنگینکمانها
ابرازِ دوستی، به حقیقت زیارت است
آری مرامِ اهل محبت، زیارت است
جز تو ای کشتۀ بیسر که سراپا همه جانی
کیست کز دادن جانی بخرد جان جهانی
با زخمهای تازه گل انداخت پیکرش
تسلیم شد قضا و قدر در برابرش
ای آفتاب صبر کن این آخرین شب است
این آخرین شبانۀ آرام زینب است
داغ تو در سراچۀ قلبم چه میکند؟
در این فضای کم غم عالم چه میکند؟
آه ای مدینه، شهر رسول امین سلام
مادر سلام، عطر گل یاسمین سلام
میگوید از شکستن سرو تناورش
این شیرزن که مثل پدر، مثل مادرش...
چون آسمان کند کمر کینه استوار
کشتی نوح بشکند از موجۀ بحار