السلام ای وارث نوح و خلیل!
ای جلال و جلوۀ رب جلیل!
بادها هم پیاده آمدهاند که ببوسند خاک پایت را
آسمان هدیه میدهد به زمین، عطر آن پرچم رهایت را
دید خود را در کنار نور و نار
با خدا و با هوا، در گیر و دار
کوچه کوچه نسیم سامرّا
عطر غم از عراق آورده
گریه بود اولین صدا، آری!
روز اول که چشم وا کردیم
حرکت از منا شروع شد و
در تب کربلا به اوج رسید
ای حریمت رشک جنّات النّعیم
خطّ تو خطّ صراطالمستقیم
با کلامُ اللهِ ناطق همکلام!
ای سکینه! بر کراماتت سلام!
دیدهام در کربلای دست تو
عالمی را مبتلای دست تو
ای بزرگ خاندان آبها
آشنای مهربان آبها
چشمهایت روضه خوانی میکند
اشکها را ساربانی میکند
دل مباد آن دل که اهل درد نیست
مرد اگر دردی ندارد، مرد نیست
خواهرش بر سینه و بر سر زنان
رفت تا گیرد برادر را عنان
کوچههامان پر از سیاهی بود
شهر را از عزا درآوردند
مرد خرمافروش در زندان، راوی سرنوشت مختار است
حرفهایی شنیدنی دارد، سخنانش کلید اسرار است
کیست او؟ آنکه بین خانۀ خود
مکر دشمن مجاورش بودهست
عشق تو کوچهگرد کرد مرا
این منِ از همیشه تنهاتر
در سکوتی لبالب از فریاد گوشه چشمی به آسمان دارد
یک بغل بغض و تاول و ترکش، یک بغل بغض بیکران دارد
یاعلی گفت با تمام وجود تا همهعمر با علی باشد
با علی باشد و طنین دلش دمبهدم ذکر یاعلی باشد
مادر موسی، چو موسی را به نیل
در فکند، از گفتۀ ربَّ جلیل
یا مُغِیثَ الْمُذنِبین مُعْطِی السّؤال
یا انیسَ العارفین، یا ذوالجلال
عطر او آفاق را مدهوش کرد
دشت و صحرا را شقایقپوش کرد
ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان وصل را نالان مکن...
دارم از دنیا دلی اندوهگین
نقشی از اندوه دارم بر جبین
ای ز پیدایی خود بس ناپدید
جملۀ عالم تو و کس ناپدید