دل را ز بىخودى سرِ از خود رمیدن است
جان را هواى از قفس تن پریدن است
بسم رب الحسین، بسم الله
پایمان محکم است در این راه
از هر چه واژه، واژۀ زهرا فراتر است
بگذار ای قلم همه، بنویس کوثر است
با چفیه و جلیقه و قرآن شهید شد
یعنی که در میانهٔ میدان شهید شد
ﺁﺗﺶ، ﮔﻠﻮﻟﻪ، ﺳﻨﮓ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ
ﺟﺎﯼ ﻗﻠﻢ، ﺗﻔﻨﮓ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ
روز تشییع پیکر پاکش
همه جا غرق در تلاطم بود
تماشا کن تکان شانهها را
حکایت کن غم پروانهها را
دی بود و درد بود و زمستان ادامه داشت
آن سوی پنجره تب طوفان ادامه داشت
دلت را داغها در بر کشیدند
به خون و خاک و خاکستر کشیدند
چندین ستاره در حرم آن شب شهید شد
شب آنچنان گریست که چشمش سفید شد
آه از خزان این حرم و باغ پرپرش
این داغ جانگداز که سخت است باورش
نقاره میزنند... چه شوری به پا شدهست؟
نقاره میزنند... که حاجتروا شدهست؟
پر میکشند تا به هوای تو بالها
گم میشوند در افق تو خیالها
ای بهترین دلیل تبسم ظهور کن
فصل کبود خندۀ ما را مرور کن
اهل ولا چو روی به سوی خدا کنند
اول به جان گمشدۀ خود دعا کنند
ابرازِ دوستی، به حقیقت زیارت است
آری مرامِ اهل محبت، زیارت است
گرفتارم گرفتارم اباالفضل
گره افتاده بر کارم اباالفضل
تو مثل کوی بنبستی، دل من!
تهیدستی، تهیدستی، دل من!
با زخمهای تازه گل انداخت پیکرش
تسلیم شد قضا و قدر در برابرش
ای آفتاب صبر کن این آخرین شب است
این آخرین شبانۀ آرام زینب است
داغ تو در سراچۀ قلبم چه میکند؟
در این فضای کم غم عالم چه میکند؟
آه ای مدینه، شهر رسول امین سلام
مادر سلام، عطر گل یاسمین سلام
میگوید از شکستن سرو تناورش
این شیرزن که مثل پدر، مثل مادرش...
چون آسمان کند کمر کینه استوار
کشتی نوح بشکند از موجۀ بحار
گل کرده در ردیف غزلهای ما حسین
شوری غریب داده به این بیتها حسین